تفاوت های جشن یلدا و دیگان


حسین زندی هموند انجمن ایرانشناسی کهن دژ

با آفرینش انسان آداب و رسوم و آیین های اجتماعی بشر نیز پدیدار شد به عبارت دیگر از روز آغازینی که انسان پا به جهان هستی گذارد،در کنار رفتار و کردار اجتماعی آیین ها،باورها و جشن ها هم شکل گرفت و رفته رفته تکامل یافت و با رخدادهای مذهبی اجتماعی و سیاسی متحول شد به همین جهت نمی توان تاریخ روشن و دقیقی بر این آیین ها تعیین نمود و یا شناسنامه ی مشخصی بر آن ها ترسیم کرد و حکم صادر کرد که فلان مناسک منحصرا به فلان منطقه تعلق دارد چرا که در هر دوره ای از تاریخ بنا بر اتفاقات سیاسی ،اعتقادات دینی ،مسائل اقتصادی ، اجتماعی و اقلیمی دچار تغییرات گردیده است اما می توان چگونگی این مناسک،باورها و جشن ها را در ادوار مختلف بررسی نمود.

یلدا نیز در طول قرون گذشته چنین وضعیتی را داشته است،روزگاری با عنوان جشن آغازین فصل زمستان برگزار می گردیده و زمانی به مناسبت تولد مهر و میترا برپا می شده اما از آنجا که ریشه در باور مردم داشته به دور از جنجال های سیاسی و مذهبی همواره ویژگی اصلی خود را حفظ کرده و ارزشمند تر و تازه تر از پیش به حیات خود ادامه داده است .

از این جشن جز در اشعار شاعران که به تشبیه و توصیف سیاهی شب،زلف یار و غم فراق و ارتباط آن با تولد مسیح پرداخته اند،در آثار تاریخی نامی برده نشده است و از این جهت می توان گفت که این جشنی شفاهی است .

نظر به روی تو هر بامداد نوروزی است                

 شب فراق تو هر گه که هست« یلدایی» است

«سعدی»

و آنچه در آثارالباقیه بیرونی و زین الاخبار گردیزی  آمده مربوط به جشن دیگان است که گاهی پژوهشگران با یلدا یکی دانسته اند در حالی که بنا بر تفاوت ها و مشخصه ها این دو جشن جدا از یکدیگرند .

ابوریحان بیرونی می نویسد

«دی ماه و آن را خور ماه نیز می گویند نخستین روز آن خرم روز است و این روز و این ماه هر دو به نام خدای تعالی که هرمزد است نامیده شده یعنی پادشاهی حکیم و صاحب رایی آفریدگار و در این روز عادت ایرانیان چنین بود که پادشاه از تخت شاهی به زیر می آمد و جامه سپید می پوشید و در بیابان بر فرش های سپید می نشست و دربان ها و یساولان و قراولان را که هیبت ملک بدان هاست به کنار می راند و در امور دنیا فارغ البال نظر می نمود و هر کس که نیازمند می شد که با پادشاه سخن بگوید خواه که گدا باشد یا دارا و شریف باشد یا وضیع  بدون هیچ حاجب و دربانی به نزد پادشاه می رفت و بدون هیچ مانعی با او گفتگو می کرد و در این روز پادشاه با دهقانان و برزیگران مجالست می کرد و در یک سفره با ایشان غذا می خورد و می گفت:من امروز مانند یکی از شما هستم و من با شما برادر هستم زیرا قوام دنیا به کارهایی است که به دست شما می شود و قوام عمارت آن هم به پادشاه است و نه پادشاه را از رعیت گریزی است و نه رعیت را از پادشاه و چون حقیقت امر چنین شد پس من که پادشاه هستم با شما برزیگران برادر خواهم بود و مانند دو برادر مهربان خوااهیم بود به خصوص که دو برادر مهربان هوشنگ و ویکرد چنین بودند.

گاهی این روز را نود روز می گویند و آن را عید می گیرند زیرا میان آن و نوروز نود روز تمام است »

و گردیزی می نویسد: «اندر این روز جشن خر (خور=خورشید) بود و این ماه به نزدیکی مغان ماه خدای است و این روز را سخت مبارک دارند »

آن ها هرگز به جشن یلدا حتی اشاره هم نکرده اند . دیگان به دلیل همنامی روز و ماه در اولین روز دی برگزار می شود و باید توجه داشت که این جشن در روز برگزار می شود نه مانند جشن یلدا هنگام شب. دیگر این که نقش اصلی را در جشن دیگان شاه که دارای فره ی ایزدی و نماینده ی خداوند است ایفا می کند نه مردم . در حالی که بر پاکنندگان جشن شب یلدا همه ی مردم اند که مقام حکومتی در آن نقش ویژه ندارد . و باز این که یلدا در آخرین روز ماه آذر برگزار می شود پس باید آن را در شمار جشن های آذر ماه به حساب آورد و دیگان متعلق به ماه دی است . و از نظر گاه شماری و مسائل اقلیمی و دهقانی با یکدیگر تفاوت دارند و نکته ی دیگر این که به نظر می رسد در دیگان نیز مانند پنج روز میر نوروزی پادشاه بر اساس باورهای اساطیری و جادویی از تخت فرود می آید تا از گزند ها در امان باشد اما این که در یک شبانه روز دو جشن با دو کارکرد و با عناصر متفاوت برگزار شود بسیار نکته با اهمیتی است و بایست بیشتر بدان پرداخته شود . در جشن های ایرانی عناصر عشق ،شادمانی،همبستگی و خاصیت رسانه ای بودن جشن ها برای رساندن پیام دوستی و مهر همواره نمایان است اما یلدا یه عنوان یکی از میراث فرهنگی و معنوی کهن این سرزمین افزون بر ویژگی های متداول دیگر جشن ها خصوصیتی را دارا است که منحصر به همان جشن است . زایش خورشید که نماد روشنایی است در این جشن بیش از پیش برجسته است و انتظار و علاقه انسان ایرانی به روشنایی و نور و ستیز با تاریکی برای رهایی از ظلمت تا رسیدن به صبح امید و آزادی آرزوی اوست.

ای سایه ! سحر خیزان دلواپس خورشیدند                   

 زندان شب «یلدا» بگشایم و بگریزم

«سایه»

منابع:

1-سیاه مشق / سایه

2-کلیات سعدی / فروغی

3-آثارالباقیه / ابوریحان

4-زین الاخبار / گردیزی

5-بیست مقاله ی تقی زاده / حسن تقی زاده

آذرگان جشن پاسداشت آتش

آذر نام ایزد نگهبان آتش است در زبان پهلوی این نام به صورت (atur) و در اوستا و فارسی باستان (atar) آمده است. در فارسی امروز به معنی خود آتش است که با آگر(ager) کردی و اگنی هندی یکی است . در اوستا آمده است «آذر پسر اهورامزدا را می ستائیم تو را ای آذر مقدس پسر اهورامزدا و سرور راستی می ستائیم» . روز نهم هر ماه و ماه نهم هر سال خورشیدی به نام این ایزد است و آذر روز از آذر ماه که نام روز و ماه یکی است را آذرگان می نامند و آن را در ایران باستان جشن می گرفتند . نام این جشن آذرگان است که به آن «آذرجشن» هم گفته اند .

مسعود سعد:

ای خرامنده سرو تابان ماه               روز آذر می چو آذر خواه

در بندهش آمده است: گل آذرگون مختص ایزد آذر است و نیز آمده است: آذر،نگهبان آتش هایی است که در آتشگاه نشیند و برای نابود ساختن و از میان بردن دروغ، و نگهبانی آفریدگان آمده یاد شده است.

ابوریحان نیز از این روز با عناوین«آذر عید» یا«آذر جشن»نام می برد . روز نهم ماه آذر عیدی است که آنرا برای توافق دو نام،آذرجشن می نامند و در این روز به افروختن آتش احتیاج می یابند و این روز عید آتش است و به نام فرشته ای که به همه ی آتش ها موکل است موسوم است و زرتشت امر کرده که در این روز آتشکده ها را زیارت کنند و قربانی ها را به آتش نزدیک کنند و در امور عالم مشاوره کنند و در برهان قاطع آمده است:اما روز نهم از ماه آذر را ایرانیان چون نوروز و مهرگان ارج نهاده و مبارک و خجسته می شمردند. در این روز آتشکده ها را آراسته و آذین بندی می کردند و در آن جایگاه مقدس مراسم ویژه ای برای جشن برگزار می کردند. نظافت و پاکیزگی از جمله ستردن موی سر و چیدن ناخن در این روز نیک بود.

-در میان جشن های ایرانی پس از جشن چهارشنبه سوری و جشن سده که امروزه از جشن های بزرگ آتش محسوب می شوند (جشن سده را جشن پیدایش آتش می دانند).در ایران باستان آذرگان و شهریورگان را نیز جشن آتش می دانستند و به عبارت دیگر عنصر آتش در این دو جشن نیز از اساسی ترین عناصر جشن بوده . آتش یکی از چهار عنصر اصلی (آب ، آتش،خاک و باد) است و در کنار آب از اجزا تشکیل دهنده بیشتر جشن هاست.آتش نزد همه و باشندگان ایران از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده و هست و این اهمیت مختص زرتشتیان نیست سهرودی آتش را برادر نور می داند . امروزه نیز دراویش به ویژه قادری های کردستان مراسم خود را در کنار آتش برپا می دارند و در نزد مذاهب دیگر نیز گرامی داشته شده است .

-چگونگی برگزاری جشن:

به جز نام این جشن که بر اساس اصل همیشگی هرگاه نام روزو نام ماه یکی شود آن روز را جشن می گیرند و اشاره های گنگی که ابوریحان و گردیزی بر اساس متون زرتشتی به این جشن ها نموده اند از چگونگی و ویژگی آیین های برگزاری این جشن ها آگاهی درستی در دست نیست.

با توجه به اینکه زرتشتی ها در پاسداری و برگزاری این جشن همواره کوشیده اند اما نمی توان این جشن را جشنی زرتشتی دانست .دلیل ماندگاری این جشن در بین پیروان این دین این است که زرتشت دین رسمی بوده و آن را به صورت مراسمی مذهبی با سنن و آداب آیینی در درون باورمندان خود نگه داری کرده است در زمان برگزاری نیز اختلاف وجود دارد به دلیل کبیسه گیری زرتشتی ها سوم آذر و دیگران درنهم آذر آن را برگزار می کنند.

-به جز مسئله کبیسه گیری که در اغلب جشن ها اختلاف نظر بین زرتشتی ها و دیگر ایرانیان وجود دارد مسئله تغییرات اقلیمی و آب و هوایی هم از مسائل اختلاف انگیز است . همین تغییرات باعث سوءتفاهم بسیاری شده به طور مثال برخی جشن های فصلی با زمان های متغیر و گوناگون مانند جشن برداشت یا درو و یا جشن شکوفه ها نسبت به سرما و گرمای آب و هوایی در مناطق مختلف با فاصله برگزار می شود به همین دلیل کاتبان و نویسندگان آذرجشن را با آذرگان یکی دانسته اند.

-اگرچه به طور دقیق و قطعی از کیفیت و چگونگی برگزاری این جشن اطلاعی در دست نیست اما بدون اینکه با نا آگاهی بدعت گزاری نویی صورت بگیرد می توان از گرد هم آمدن و دیدارها به بهانه ی این جشن استفاده کرد و به همبستگی و شادمانی و سرور که از ویژگی انسان ایرانی است بهره جست.

منابع:

1-آثارالباقیه  ابوریحان بیرونی

2-خرده اوستا

3-اساطیر ایران  مهرداد بهار

4- اوستا

5-دیوان مسعود سعدسلمان

6-ایران در زمان ساسانیان آرتور کریستین سن

شانزده آذر یک روز فراموش نشدنی و نقطه ی عطف در تاریخ ایران

گفتگوی منتشر نشده با شادروان دکتر پرویز ورجاوند

حسین زندی

زنده یاد دکتر پرویز ورجاوند در سال 1313 به دنیا آمد و نوزدهم خرداد 1386 در تهران درگذشت . زندگی پرتلاطم او از جنبه های گوناگون علمی ، فرهنگی و سیاسی درخور اهمیت است .

پایه گذاری اولین روزنامه ی دانش آموزی ایران به نام «دانش آموز» در نوجوانی ، انتشار روزنامه ی «ایران آزاد» در اروپا، مسئولیت بخش مردم شناسی و ایلات و عشایر موسسه ی  تحقیقات علوم اجتماعی دانشگاه تهران ، مسئولیت مرکز آموزش برنامه ریزی خدمات جهان گردی، مشاور عالی و مشئول بخش تربیت کادر حفظ مرمت آثار باستانی سازمان ملی حفاظت آثار باستانی ، انتشار مجله های باستان شناسی و هنر، فرهنگ و معماری ،عضو هیئت تحریریه مجله ی هنرو معماری و هنر و مردم، افزودن پژوهش های میدانی و برنامه های رشته ی باستان شناسی در سطح کارشناسی و کارشناسی ارشد، کاوش های باستان شناسی در هفت تپه ،بیشابور، تخت سلیمان و رصدخانه ی مراغه و دها سایت باستان شناسی دیگر ،بازگشایی سینما بعد از انقلاب ،ثبت تخت جمشید ،نقش جهان وچغازنبیل در یونسکو به عنوان میراث جهانی (با همکاری شهریار عدل)، همکاری با دایره المعارف ایرانیکا ، دایره المعارف تشیع، دانش نامه ی بزرگ فارسی ، دانش نامه ی زنان، دایره المعارف اسلامی ، وزارت فرهنگ و هنر دولت موقت ، نوشتن صدها مقاله و کتاب هایی چون 1-یادنامه ی دکتر صدیقی 2-پیشرفت و توسعه بر بنیاد هویت فرهنگی 3-روش بررسی و شناخت ایلات و عشایر 4-بامدی طایفه ای از بختیاری 5-ایران و قفقاز اران و شروان 6-میراث تمدن های ایرانی در سرزمین های آسیایی اتحاد شوروی 7-آثار ایرانی در موزه های اتحاد شوروی 8- سرزمین قزوین بررسی آثار و بناهای  باستانی و تاریخی قزوین 9-هنر معماری در سرزمین های اسلامی 10-خراسان و ماوراالنهر(آسیای میانه) 11-کاوش رصدخانه ی مراغه نگاهی به دانش ستاره شناسی ایران 12-سیمای تاریخ و فرهنگ قزوین در سه جلد 13-سفرنامه ی جنوب 14-فهرست انتشارات  دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی....

فعالیت در نهضت ملی و جبهه ی ملی از 15 سالگی و از اولین فعالان کنفدراسیون دانشجویی در فرانسه، او سالها از عمرش را هم پیش و هم پس از انقلاب در زندان گذراند از سال 1329به جبهه ی ملی پیوست و تا پایان زندگی از چهره های تاثیرگذار این تشکل سیاسی بود بعد از انقلاب نیز سخنگوی جبهه ی ملی بود .

بزرگ ترین نگرانی زندگی پربارش ایران بود و جوانان و دانشجویان سرزمین اش . پس از انقلاب با همه ی پشتوانه ی علمی از دانشگاه  و دانشجو دور نگه داشته شد اما همواره در کنار هر فعالیتی با دانشجویان و فرزندان سرزمین اش همگام و همراه بود گفتگوی کوتاهی که در پی می آید از دلبستگی هایش به دانشجویان و دانشگاه حکایت دارد .

روانش شاد و یادش گرامی  

سوال:جناب دکتر شما در گفتگویی فرموده بودید که نهضت مقاومت ملی جریانی است که پس از شانزده آذر سال سی و دو به وجود آمد آیا معتقدید که این نهضت تحت تاثیر جنبش دانشجویی بوده ؟

پاسخ :نهضت مقاومت ملی را که من اشاره کرده ام همیشه ،بر اساس اسناد و مدارک موجود از فردای 28 مرداد شروع می شود در این جریان نیروی موثر در کنار بازار ونیروی محلات نیروی دانشجویی و دانش آموزی است یعنی در واقع فعالان میدانی ،آنهایی که در کار تظاهرات شرکت کردند،در برنامه های مختلف حضور پیدا کردند. به طور مثال در 30 تیر 1333تظاهرات گسترده ای که در شهر ری صورت گرفت عمده ی این تظاهرکنندگان را دانش آموزان و دانشجویان تشکیل دادند با توجه به شانزده  آذر در تمام مراسم بعد از این فاجعه ی ملی یعنی  سوم و هفتم و چهلم این حضور گسترده نیروهای دانش آموزی بود و بنابر این می شود گفت موتور جریان نهضت مقاومت ملی در ابعاد گسترده اش را نیروهای دانشجویی و دانش آموزی تشکیل می دادند که با همگامی قابل ملاحظه ی نیروهای محلات و نیروهای بازار توانستند نهضت مقاومت ملی را برای مدت قابل ملاحظه ای در توانمندترین وضعیت خودش روی پا نگه دارند .

سوال:پس بنابراین ورود نیکسون به ایران در آستانه شانزده آذر هم برای حاکمیت هم برای مردم یک مسئله فرعی بوده . دانشجویان همراه بازاریان و مردم از مدتی قبل در اعتراض به دادگاه دکتر مصدق فعالیت خود را آغاز کرده بودند حکومت نیز بدون توجه به عواقب این عمل وحشیانه با حمله به دانشگاه مرتکب چنین فاجعه ای شد و سه نفر از جوانان دانشجو (قندچی ،شریعت رضوی و بزرگ نیا)  را به شهادت رساند.

پاسخ:من این را همیشه توضیح داده ام چون یک عده برآنند که تنها پدیده ی شانزده آذر آن هم در آستانه ورود مقام خارجی را به عنوان یک واکنش در مقابل مسئله ی آمدن نیکسون تلقی بکنند. در حالی که دانشگاه تهران از چندین روز قبل در دو زمینه واکنش های فراوانی نشان داد. گردهمایی هایی داشت و تظاهراتی در دانشگاه صورت داد یکی در مورد محاکمه دکتر مصدق بود یکی در زمینه ی مسئله ی  تجدید رابطه با انگلستان ، که در مورد هر دو زمینه دانشگاه تهران موضع [گیری] داشت و تظاهرات می کرد و در آن روزی که این ها یورش بردند به دانشگاه تهران در شانزده آذر[ یک]در واقع حرکت گوشمالی دهنده بود برای این که فردا [که] نیکسون به ایران پا می گذارد با توجه به تظاهرات و گردهمایی های دانشجویان جلوی هر نوع اعتراض و جلوی هر نوع اقدام و تشنج را گرفته باشند و شرایطی به وجود بیاورند که دانشگاه تهران از یک موضع گیری گسترده در مسیر حرکت این آدم بر کنار باشد .

سوال:با توجه به گذشته ی جنبش دانشجویی (پیش از انقلاب) وضعیت دانشجویان را بعد از انقلاب چگونه ارزیابی می کنید و آینده ی این جنبش را در رابطه با حاکمیت  چگونه می بینید؟

پاسخ:این جنبش به هر حال در دوران بعد از انقلاب با همه  اینکه حاکمیت تمهیدات فراوانی را به کار برد تا بتواند محیط های دانشگاهی را از به اصطلاح فعالیت های سیاسی و موضع گیری در مقابل خودش دور بدارد توفیق پیدا نکرد . دست به حتی کار ساختن انجمن های اسلامی[موازی] کرده برای این که بتواند این ها را از نظر مالی و غیره زیر پوشش خودش نگه دارد اما سرانجام این توفیق به دست نیامد و ما شاهد این هستیم که طی چندین سال گذشته اکثریت انجمن ها تبدیل شدند به جریانی که بالاخره در قالب تحکیم وحدت توانستند یک نیروی موثر را در دانشگاه ها به وجود بیاورند .تلاش مجدد دستگاه حاکم برای متلاشی کردن تحکیم وحدت هم به جایی نرسید و نیروی اقلیت طیف شیراز نتوانست نیرویی باشد که قدرت چالش کردن [که] با اکثریت طیف علامه را به دست بیاورد در وضع موجود نیز شکی نیست که روند آینده ایران با حضور نیروی جوان و به ویژه جنبش دانشجویی گره خورده و این نیرو از توانمندی های فراوان برخوردار خواهد بود برای اینکه بتواند هوشمندانه در مسیری که منجر به این بشود که حاکمیت را وادار به تمکین از خواست های ملت بکند بتواند فعالیت کند .

سوال:با تشکر، در پایان اگر ناگفته ای در رابطه با شانزده آذر باقی مانده بفرمایید؟

پاسخ:هیچ ،جز اینکه شانزده آذر از نظر همه نیروهای دانشجویی باید به عنوان یک روز فراموش نشدنی و [یک] به اصطلاح نقطه عطف مورد توجه قرار بگیرد و به اعتبار بزرگداشت این روز باید نیروی دانشجویی تلاش بکند که این همبستگی و این یکپارچگی را که تا به حال علی رغم فشارهای حاکمیت توانسته حفظ بکند از این به بعد به صورت چشم گیرتری حفظ کند و بداند که رسالت بزرگی را به عهده دارد .

               با سپاس از زمانی که در اختیار ما قرار دادید.

به بهانه ی نمایش «ایران» در همدان     

        حسین زندی

مدتی است نمایش« ایران» توسط گروه هنری سرور در سالن مجتمع فرهنگی هنری بوعلی سینا بروی صحنه رفته است این نمایش تا چهارم آذر ماه ادامه دارد به همین مناسبت نوشته ی زیر ارائه می شود.

نمایش در ایران هم مانند هر پدیده ی دیگری درگیر مصایب و مشکلاتی است که مانع رشد و پویایی این هنر شده است.

1-تقسیم بندی نمایش به تئاتر شهرستان و تئاتر مرکز (تهران) و برخورداری هنرمندان پایتخت از امکانات نسبی بیشتر در مقابل شهرستانی ها

2-عدم حمایت د ولت  از هنر تئاتر، نبود سالن،عدم تخصیص بودجه   و منابع مالی کافی ،نداشتن امکانات تبلیغی،محدودیت و کار شکنی  برای تصویب نمایشنامه ها  از جانب افرادی که درک درستی از تئاتر و به طور کلی از هنر ندارند.  

3-نابود شدن تئاتر خصوصی به دلیل عدم تمایل کارگردان ها به نمایش نامه های مستقل و ...

به وجودآمدن نوعی نمایش انحصاری و سفارشی توسط نهادهای دولتی که برای سلیقه ای خاصی از جامعه (اقلیت)در مناسبت های مختلف اجرا می شود وهم زمان فراموش می شود همه ی این ها باعث شده تئاتر مستقل و مردمی به حاشیه رانده شود تا جایی که تنها در جشنواره ها نامی از آن برده می شود.در چنین شرایطی است که می بایست  هر اتفاقی اگرچه کوچک و هر چراغی هر چند کم سو که روشن می شود را غنیمت شمرد.

نمایش «ایران» نوشته ی حسن باستانی وبه کارگردانی محمود حکمتی اطهر وبا بازی سرور و محمود حکمتی اطهر،یکی از این اتفاق ها ست .

این کارگردان که پیش از این نمایش«فصلی دیگر» و چند کار دیگر را در کارنامه ی خود دارد پس از سال ها علاقه مندان خود را به دیدن نمایشی از گذشته ی میهن اش دعوت می کند .

مرثیه ای برای ایران کهن،سوگواره ای برای سرزمین مادری و مادرها و زن های سرزمین دیرسالش و ستایشی برای مهر و مهربانی.

روایتی از تاریخ پر پیچ و خم ایران،از تاریخ یورش ها و حمله های دشمنان و ویرانی هایی که به بار آورده اند و مصیبت هایی که بر جا نهاده اند و داستانی از پیروزی و شکست جنگ آوران در مقابل تاتارها،گردچشمان،تازی ها و ترک ها ست و نویسنده یکی از این یورش ها را دستمایه قرار می دهد.

داستان از این قرار است که سرداری شکست خورده از جنگ با زخم هایی عمیق  همچون زخم های کهن میهن اش، در کنار چشمه ای با زنی برخورد می کند. زن کاراکتر اصلی نمایش است و بار اصلی نمایش بر دوش اوست. گاه نماد« الهه مهر» است،گاه مادر،گاهی زن و«معشوقه» و گاهی  خود را در نقش خاک و زادگاه اش« ایران» نشان می دهد.او سعی می کند آنچه جنگجو از پیشینه ی خود فراموش کرده را به یادش آورد . همچنین یادآور می شود پس از مصیبت ها و فاجعه ها دوباره باید قد برافراشت و زنده شد و زندگی کرد ، آیندگان و فرزندان این سرزمین را برای برخورد و مقابله با سختی ها آماده کرد و هم جنگجوی شکست خورده و هم تماشاگر را به مهرورزی و آیین مهر،همان آیین کهن ایران فرا می خواند .

نقش آفرینان نیز به خوبی از عهده برآمده اند اگرچه گاهی دیالوگ به موعظه و شعار نزدیک تر می شود اما بازی خوب و مقبول بازیگران و احساسی را که به تماشاگر منتقل می کنند تماشاگر را غافلگیر می کند و در پایان راضی از سالن خارج می شوند هر چند ضعف هایی چون کوچک بودن سالن،نبود امکانات کافی،طراحی صحنه و دکور و موسیقی را نباید فراموش کرد اما نمایشی که بتواند نزدیک یک ساعت تماشاگر را همراه خود راضی نگه دارد قابل تقدیر است.