گفتاري در باب منشور کورش

( حسين زندي هم وند هيات راهبري انجمن کهن دژ)

 

منشور ملل متحد در ژوئن 1945 برابر با 6تير خورشيدي توسط نمايندگان 50 دولت جهان به تصويب رسيده  حدود سه سال پس از آن 10دسامبر 1948برابر با19 آذر 1327 خورشيدي اعلاميه جهاني حقوق بشر را مجمع عمومي سازمان ملل متحد به تصويب رسانده شد که اتفاق مبارکي بود .ايران نيز از امضاء کنندگان آن بوده و هنوز پس از 60 سال بيشتر کشور ها از مفاد اعلاميه در قوانين خود استفاده مي کنند .و از آن با عنوان نخستين سند بين المللي حقوق بشر ياد مي نمايند . اين در حالي است که 2500 سال قبل از آن اعلاميه يا منشور حقوق بشر کورش در ايران اجراء شده است . اما اين دو تفاوت هايي از نظر محتوا و نحوه ي نگارش و اجرا دارند از جمله اين که :                    

- اعلاميه جهاني حقوق بشر را دولت ها نوشتند تا آن را اجرا کنند در حالي که بيشتر کشور ها به آن اعتقاد نداشتند و شايد تنها براي" ژست هاي سياسي بين المللي بدان پيوستند " و پس از 6 دهه در عين حال که همه

اعلاميه ها , پيمان ها وميثاق نامه هاي سازمان ملل را امضاء کرده اند به آنها عمل نکرده اند و نمي کنند .  براي مثال آمريکا و بريتانيا دو اضو اصلي 5 سال پس از امضاء اعلاميه آنرا کاملاً  زير پا گذاشتند وتنها اجراء کننده اين اعلاميه يعني دولت ملي دکتر مصدق را ساقط کردند .اما کورش بزرگ قبل از اين که اعلاميه را بنويسد آنرا در سرزمينها ي مختلف به خصوص در بابل اجراء کرد وآن نشانه برتري کورش بزرگ بوده است .

دليل آن نيز اين است که حوق بشر در نهاد کورش بود و اين متشور يک شبه نوشته نشد و ريشه در آموزه ها و انديشه ها ي ايراني داشته و چيزي نبوده که ازبيرون و به صورت دستوري به کورش توصيه شود .

- گرچه اعلاميه جهاني حقوق بشر امروزي تر و کامل تراست اما اين مسئله از اعتبار منشور کورش بزرگ کم نمي کند چرا که پس از 25 قرن هنوز کاربرد دارد و به آن تکيه مي شود.

منتقدين نيز تنها به اين نکته  اشاره ميکنند که چرا کورش خود را منتسب به مردوک خداي بابل مي داند . بايد توجه دانست , کورش فردي يکتا پرست بوده و با اينکه تا امروز دين او مشخص نشده اما آزادي ديني ازموارد منشور اوست و اين نشانه مذهبي او وريشه در باورهاي ديني  ايرانيان باستان دارد. ايرانيان از دير باز بدين باور بوده اند که شاه فره ي ايزدي دارد و روحانيان نيز آنرا تاييد ميکردند که اين موضوع در دوران کورش تاثير سوئي بر کل اجتماع نداشته و تحميلي از سوي حکومت براي پذيرش و يا غلبه مذهبي خاص در اجتماع صورت نمي گرفته است ولي امروزه با اينکه اديان درايران دچار دگرگوني شده هنوز اين باور وجود دارد و در طول تاريخ بارها از آن سوء استفاده شده  ومي شود ، حاکمان همواره خود را نماينده خدا در روي زمين دانسته اند و مدعي روابط فرا انساني  ومتافيزيکي بوده اند

اين همه باعث نمي شود پا فشاري بر گذشته پر افتخار ( با اينکه پاس داشت گذشتگان و بزرگان بسيار پسنديده است ) مانع از آن شود که امروز وآينده ناديده گرفته شود امروز ديگر نوشتن وتصويب کردن قوانين به خودي خود کار ساز نيست به ويژه در ايران که قوانين بر پايه اصول ايدئولوژيک تنظيم مي شود بايد تلاش کرد ابزارها و ضمانت اجرايي قوانين ايجاد تقويت شودو چه بسا قوانين و ميثاق نامه هايي که در حد نوشتار باقي مانده اند